شنبه هشتم تیر 1387
یه کلید میتونه.......
سلام...
وقتی که کلمه کلید رو میشنوید چه چیزایی میاد تو ذهنوتن؟؟؟!!!!!کلید...کلید....
یه کلید میتونه یکی از نقاشیهای خیالیتون تو دوران کودکی باشه که هیچ شباهتی هم با یه کلید میتونه نداشته باشه....
یه کلید میتونه کلید قلک بچگیتون باشه....قایمکی بعضی مواقع بری سر وقتش و چندتایی سکه ازش برداری و بری حله و حوله بخری....
یه کلید میتونه کلید بالای دری باشه که وقتی برش میداری و میری اون در رو باز میکنی با یه عالمه شکلات و شیرینی مواجه میشی که برای انتخاب کردن یکیشون واسه نوش جان کردن دو به شک میمونی......
یه کلید میتونه کلید قفل دوچرحه داداشت باشه که هیچ وقت نمیتونی پیداش کنی تا بتونی یه دوری باهاش بزنی....همشم حسرت سوار شدنشو میکشی.....یه وقتی هم که بتونی پیداش کنی داداشت برخلاف هر روز که دیر میومد خونه اونروز زود سر میرسه و دم در نونوایی بربری مچت رو میگیره.......
یه کلید میتونه کلید در انباریتون باشه که به جرم عکس بازی با داداشت بندازنتون تو انباری و در رو با همون کلید روتون قفل کنن.....ولی بازم براتون درس عبرت نشه و تو انباری هم با داداشت با ته مونده عکسهای تو جیبتون ادامه عکس بازیتون رو بکنین......
یه کلید میتونه کلید قفل در بالاپشتبومتون باشه که یه مدتی همیشه قفل بوده تا نری و با بچه همسایه بغلتون ساعتها رو الاف نگردی و نشینی پای دود قلع و لحیم کاری های الکی.....ولی بازم میومدن و میدیدن بالاپشتبومی و متوجه این نشن که تو اینقدر سرتق هستی که از پنجره بالای روشویی میری و برمیگردی......
یه کلید میتونه اولین کلیدی باشه که باید عهده دارش باشی تا وقتی از مدرسه برمیگردی و مامانت شیفت مخالفته و نیست خونه و رفته مدرسه,بتونی در رو باز کنی و پشت در نمونی.....و بعد از یک ماه گمش کنی......
یه کلید میتونه کلید کمد کلاستون باشه که به خاطر ارشد شدنتون بسپرنش به شما.....که دیگه از بردن کیف و کتاب راحت بشی و همشونو بگذاری تو اون کمد و خودتو از هفت دولت آزاد کنی.....
یه کلید میتونه کلید سوالای کنکورتون باشه.....که بعضی از دندونه هاش رو اصلا دوست ندارین.....چون مخالف دندونه های کلید فرضی شماست.....
یه کلید میتونه کلید قفل در کاور گیتارتون باشه......
یه کلید میتونه کلید قفل در شیشه ای کمدی باشه که واسه دست و پا نزدن پسرداییتون زده باشین....ولی حسابی بهش بر میخوره و مجبور میشین برش دارین.....
یه کلید میتونه کلید در خونه دانشجوییتون باشه.....
یه کلید میتونه کلید قفل قلبتون باشه که بدونی دست کیه , ولی اون طرف کلید رو به این زودیا بهتون نده....
یه کلید میتونه کلید کمدتون سر کار باشه......
یه کلید میتونه کلید قفل کمد سربازیتون یا کلید قفل ساک انفرایتون باشه......که از ترس شایعات پخش شده تو آسایشگاه همیشه به گردنتون آویزونه.....
یه کلید میتونه کلید رهایی از سربازیتون باشه......
یه کلید میتونه کلید گاو صندوقی باشه که کارت پایان خدمتت توش باشه و بهت ندنش تا بتونی کار خوبی رو که واست جور شده از دست ندی....
یه کلید میتونه کلید گاو صندوقی باشه که تو شرکت میدنش بهت و میگن از این به بعد تو مسئول صندوقی....تا رقمهای میلیاردی حاجی با دست تو رو چکهاش نوشته بشن .....
یه کلید میتونه کلید خونه حاجی که روبروی پارک ساعیه باشه تا وقتی که خیلی احساس تنهایی میکنی و هیچکس رو پشت خودت نمیبینی و جایی برای رفتن نداری,بری اونجا تا بتونی سر راحت رو زمین بگذاری و به حال خودت زار زار گریه کنی....
یه کلید میتونه کلید خونتون باشه که قراره بری و زندگیتو اونجا شروع کنی.....کلیدی که بین این همه کلید تو تهران تو این زمان, فقط برای تو ساخته میشه......کلید خونه ای که قراره بعد از یکی دو ماه دیگه برات سقفی باشه تا همه خستگیهات رو در بیاره....خستگی که این همه مدت ازشون رنج میبردی.....کلیدی که میتونه یه دنیای دیگه رو برات محقق کنه....کلیدی که وقتی میندازیش تو قفل قبل از اینکه در رو باز کنه,کسی در رو به روت باز کنه که با برق چشماش از انتظار,بتونه خستگیهات رو از تنت بیرون کنه....بتونه درکت کنه...رفیقت باشه....شریکت باشه.....
امروز رفتم و کلید خونه ای رو که قراره زندگیمون رو از اونجا استارت بزنیم گرفتم......برام خیلی جالب بود...یه حس خیلی عجیبی داشتم.....در و دیوارها هیچ وقت برام مثل امروز نبودن.....همشون داشتن باهام حرف میزدن و خوش اومد بهم میگفتن.....
شوق دارم تا هرچه سریعتر همه چیز رو روبه راه کنم تا مهیا بشه واسه زندگی کردن....یه کمکی فقط تمیز کاری میخواد....یه کمی هم آشپزخونش کار داره.... باید تو این یک ماه ردیفش کنم....بقیه چیزاش خیلی خوبه.....حال بزرگ....خواب خوب....پارکینگ و انباری مناسب.....ویوو خوب....سرسبزی جلوی پنجره.....
به هر حال امروز با یه حس دیگه که تا به حال تجربش نکرده بودم روبرو شدم....حس خوبی بود....خوشم اومد خیلی.....
امید
زیر لب:
1/احسان کنکورش رو داد بالاخره......من نمیدونم چرا اینقدر استرس داشتم واسه این بچه......
2/کلاسای تئوریمون تموم شد.......یه ده , پونزده روزی کلاس عملی داریم.....بعدشم که یا علی......
3/با حاجی تسویه کردم.......
4/عملیات تمیز کاری رو قراره از یکشنبه شروع کنم....به امید خدا.....
5/هنوز وقت نکردم که 4 جلسه 4 ساعته از کلاسهامو پاکنویس کنم......
6/خانم مهندس اینا دوباره تابستون شدو عازم امریکا شدن.....
سه شنبه چهارم تیر 1387
این جمعه.....
بابا کم داد بزنید دیگه......خوب یه عالمه کار داریم......مقصر نیستیم به خدا.....مقدمات مراسم رو داریم میچینیم.....این جمعه یعنی ۲ روز دیگه با یه پست هستیم خدمتتون.....
منتظرتون هستیم......
امید

